تبليغاتX

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

جورواجور


جورواجور

سلام

امروز با گلی که هادی نوروزی یا  محمد پروین میزنن بازی رو میبریم

۱-۰ میبرررررررررررررریم.

 

همین دیگه

راستی ورزشگاه هم پر شده از الان.

 

 

 

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 12:23 توسط پیام| |

 

و اما آخر خط  ........

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 14:34 توسط پیام| |

آخرین لحظه دیدار

در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.

 

 

این

وبلاگ

 تعطیل شد.

 

خدانگهدار

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 18:43 توسط پیام| |

گر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحر رنج است. اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است.

 

 در کودکی به من آموختند که دوست بدار ٫ حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند  فراموشش کن.

 

چرا غمگيني؟ عاشق شدم!!!! آيا عشق شيرين است؟ بله....شيرين تر از زندگي!!!! چرا تنهايي؟ ويژگي عاشق هاست !!!! لذت تنهايي چيست؟ فکر به او و خاطرات ا و !!!! چرا مي روي؟ براي اينکه او رفت!!!! دلت کجاست؟ پيش او !!!! قلبت کجاست؟ اوبرده !!!! پس حتما بي رحم بوده؟ نه...اصلا !!!! چرا؟ چون باز هم او را مي پرستم.

 

اي دوست دلت هميشه زندان من است. آتشكده عشق تو از آن من است . آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است.

 

وقتي که من دارم فكر مي كنم و تو داري فكر مي كني كه من دارم به چي فکر مي کنم دوست دارم فکر کني که دارم به تو فکر مي کنم.

 

پروانه سوخت شمع فرو مرد شب گذشت. اي واي بر من که قصه دلم نا تمام ماند. 

 

اگر ان شب نگاهم نمي کردي اگر در ان شب تاريک بر اين تنهاتر از تنهايي چشمک نمي زدي اگر در اولين حرفم باورم نمي کردي اگر نمي ماندي و مي رفتي من ديگر اين که هستم نبودم. 

 

از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هست که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد.

 

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من.. گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد.

 

سكوتم را به باران هديه كردم/ تمام زندگي را گريه كردم/ نبودي در فراق شانه‌ هايت / به هر خاكي رسيدم تكيه كردم.

 

بهترین و عزیزترین کسم کسی بود که بیشترین و بزرگترین غم را به من آموخت ...

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 13:15 توسط پیام| |

یه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..
تو باشی منم باشم
..
کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید
..
تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم
..
اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی
..
منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم
..
با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی
..
بهت می گم چشماتو می بندی؟

میگی اره بعد چشماتو می بندی ...
بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟

می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..
یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن
..
می دونی؟

می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..یه حرکت سریع..
یه ضربه عمیق..بلدی که؟

ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نمیدونی



من تیغ رو از جیبم در میارم..نمی بینی که سریع می برم..نمی بینی
خون فواره می زنه..رو سنگای سفید..نمی بینی که دستم می سوزه
و لبم رو گاز می گیرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی
..

تو داری قصه می گی
..
من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون میاد از دستم میریزه

رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش..
حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی
..
تو بغلم کردی..می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم
..
می بینی نا منظم نفس می کشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت
.
می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم
..
می بینی دیگه نفس نمی کشم
..
چشماتو باز میکنی می بینی من مردم
..
می دونی ؟ من می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهایی مردن
..

از خون دیدن..وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم
..
مردن خوب بود ارومه اروم
...
گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم


خوشگل شدیاااا

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی..

گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه
..

دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟

 

براى من

بزرگترين دروغ دنيا

خنده هاى تو بود

اما حالا كه نيستى

دلم براى بزرگترين دروغ دنيا هم

تنگ شده.

دوستت دارم

نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:18 توسط پیام| |

 

سلام

به به . بعد کلی وقت اومدم . بعد کلی وقتم میخوام فوتبالی بنویسم

اول از مدرسه ها بگم که جز ضد حال و این چیزا چیزی نداره ..

امتحانای مستمر ما از امروز شروع شد ,  شد بد در بدتر...  حس و حال هیچ کاریم نداریم برعکس

در این شرایطه که نت به طور کلی باید تعطیل بشه ... ولی اگه دووم بیارم

 

آها اصلآ اومدم که در مورد تیممون حرف بزنم

ای جان .. چه بردی بود . من که طبق معمول مدرسه بودم ولی دستشون درد نکنه . مخصوصآ جادوگر جوووووووون

هیچ چیز به اندازه ی این برده نمیتونست تو این شرایط خراب یه ذره دلمونو شاد کنه به قران .

ولی من از یه چیز خیلی ناراحتم .. آخه چرا؟؟ چرا محسن رو نمیاره تو زمین ؟؟؟؟؟

خوب گناه داره . بعد یه سال مصدومیت به خاطر این دایی ...... . گناه داره ..

جنازشم بهتر از کل تیمه تو زمین ..

 

خوب بسه دیگه .

بریم سراغ تیم ملی ...

اقا چه خوب شداااااااااااا . نه ؟

خداییش عالی شد . فقط اگه قطبی میومد بهتر تر میشد

این باخت مقابل عربستان می ارزید به برکناری دایی جون ...

آره دیگه می ارزید .

سرمربی هم که پرسپولیسیه شد .. به به چه قدر عالی

90 هم خیلی جالب بود

دیگه اینکه همین .

 

راستی تمرین پرسپولیسم امروز در غیاب تمومه بازیکنای اصلی و با تمام اعضای هییت مدیره برگزار شد .

 

به امید قهرمانی تیممون در اسیا ...

 

قرمز تر از آنیم که بی عشق بمیریم ٬ آبی نیستیم که با ننگ بمیریم.

 

و اما در آخر یه خبر دارم ...

 

امروز تولد ۲سالگی وبمه ...

تولدشو تبریک میگم .

البته من کلی از پستهارو حذف کردما٬گفتم که گفته باشم

با رنگ صورتی هم نوشتم چون که ..... دوست داره

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 19:29 توسط پیام| |

 

از اونجایی که خانومها به سالروز تولد حساس هستند در روز تولد همسرتان سعی کنید برخلاف میل او شمع به تعداد سالهای تولدش یا حتی چندتا بیشتر تهیه کنید.

قبل از رفتن به ماموریت سیمهای تلفن را دستکاری کنید تا ارتباط تلفن قطع شود تا علاوه بر آزار، چند صد هزار تومانی صرفه جويي اقتصادی به دنبال داشته باشد.

عکسهای قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صدای بلند بگویید چه اشتباهی کردم ، چی بودم و چی شدم.

در هنگام سرو شام در حالی که زیر لب با خود زمزمه میکنید، گاهی هم از رستوران نزدیک منزل تعریف و تمجید کرده و با حسرت به غذای همسرتان خیره شوید.

در مناسبتهای مختلف که لباس هدیه میدهید سعی کنید رنگی را انتخاب کنید که همسرتان از آن رنگ متنفر است و در زمان اهدا بگویید دیوانه هم این رنگ را میپسندد.

 

هشدار:  من هیچ گونه ضمانتی نمی کنم ممکن است بعد از انجام این کارها سربه نیست شوید ...

 

( نکته انحرافی ) : من خودم به شخصه هیچوقت این کارها رو نمیکنم . فقط خواستم گمراه بشید

 

نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 13:0 توسط پیام| |


ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!!


حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده
!


تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند
!


تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته
!!


توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره



تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش



از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشو یه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه



می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار مانتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه



می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا کنند اون وقته که یه جاش به شدت میسوزه.

 

شرمنده ی  همه ی پسرای گل ....  اعتراف بود دیگه ...

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 15:3 توسط پیام| |

 

در کودکی به من آموختند که دوست بدار ٫ حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموشش کن.

 

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی

و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم

نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم

تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار

و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر

و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم

بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من

ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم

شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد

و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد

و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم

تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم

شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم

تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد

که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست

و من امشب قسم خوردم ترا هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست

قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

 

 

سلام ...

فقط اومدم یه آپی کنم و به روز بشم تو آخرین روز سال ۸۷ ...

و اومدم که عید رو به همتون تبریک بگم .

عید همتونم مبااااااااااااااااااااااارک ... خوش باشید و سلامت و سال خوبی داشته باشید .

فقط برا منم دعا کنید گوگولیا ...

بای بای ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 14:24 توسط پیام| |

 

گفتم نرو پرپر میشم

گفتی: میخوام رها باشم

گفتم: آخه عاشق شدم

گفتی:میخوام تنها باشم

گفتم: دلم

گفتی: بسوز

گفتی: یه عمری باز هنوز

گفتم: پس عمرم چی میشه

گفتی: هدر شد شب و روز

گفتم: آخه داغون میشم

گفتی: به من خوش میگذره

گفتم: بیا چشمام تویی

گفتی: آخر کی میخره

گفتم: منو جنس میبینی؟

گفتی: آره بی قیمتی

گفتم: یه روز کسی بودم

با من نکن بی حرمتی

گفتم: صدام میمیره باز

گفتی: با درد بسوز بساز

گفتم : حالا که پیر شدم

گفتی: که از تو سیر شدم

گفتم: تمنا میکنم

گفتی: میخوام خردت کنم

گفتم: بیا بشکن تنو

گفتی: فراموش کن منو

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 19:16 توسط پیام| |

 

اگر دوست داريد وقتى به خانه مياييد ؛ يکى دور و برتان بچرخد و خودش را برايتان لوس بکند و نشان بدهد که از ديدن شما واقعا خوشحال است...


* اگر دوست داريد وقتى غذا مى پزيد ؛ يکى باشد که هر چه جلويش بگذاريد با علاقه بخورد و هيچوقت هم نگويد که دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست...


* اگر دوست داريد کسي را داشته باشيد که هميشه ي خدا براي بيرون رفتن از خانه حاضر  باشد و هر روز و هر ساعتى که شما بخواهيد همراه شما به کوچه و خيابان بيايد..

* اگر دوست داريد کسي را داشته باشيد که هيچوقت کانال هاي تلويزيون را به ميل خودش عوض نکند و به فوتبال هم علاقه اى نداشته باشد ؛ اما همپاي شما تا بوق شب پاي تلويزيون بنشيند و فيلم هاى رمانتيک تماشا کند...


* اگر کسى را ميخواهيد که هيچوقت بهانه هاي الکى نمى تراشد و از شما ايراد هاي  بنى اسراييلى نمى گيرد...


* اگر کسى را ميخواهيد که برايش اهميت ندارد که شما زشت هستید  يا  زيبا ؛ چاق هستید  يا  لاغر ؛ پيريد يا جوان...


* اگر کسى را مى خواهيد که همواره به حرف هاي شما گوش ميدهد  و بدون  قيد  و شرط  دوست تان دارد...


توصيه ميکنم که يک سگ بخريد...

 

 

برد تیممونم از همین جا تبریک میگم به همه قرمزهای گل  ...

به امید خدا جام حذفی و اسیا رو میگیریم

راستی لیست تیم ملی اعلام شده هااااااا ...

علی کریمی باز هم نیست   مهدوی کیا و شیث رضایی دعوت شدند ...  بعد میگید چرا از دایی متنفر هستی ... حالش خوب نیست به خدااااااااااااا

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 17:52 توسط پیام| |

 

نه!

کاری به کار عشق ندارم!

من هیچ چیز وهیچ کسی را

دیگر در این زمانه دوست ندارم

انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز

خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا هر چیز وهر کسی را

که دوست تر بداری

حتی اگر یک نخ سیگار

یا زهرمار باشد

از تو دریغ می کند

پس من با همه وجودم

خود را زدم به مردن

تا روزگار دیگر

کاری به کار من نداشته باشد

این شعر تازه را هم

ناگفته می گذارم...

تا روزگار بو نبرد...

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم.

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 13:0 توسط پیام| |

 

 

نمی توانم از عشقم برایت بگویم

این است داستان من

آوازی عاشقانه خواهم خواند

تنها برای تو خواهم خواند

گرچه هزاران فرسنگ دوری

امااین احساس نیرومند است

نزد من بیا

مرا چشم انتظار مگذار

شبی دیگر بی تو اینجا باشم دیوانه خواهم شد

دیگری نیست

هیچ کس دیگری نیست

هیچ عشق دیگری نمی تواند جای تو را بگیرد

یا با زیبایی تو برابری کند

همچنان خواهم خواند تا روزی که ترا با آواز عاشقانه ام

افسون کنم

این لحظه کجایی عشق من ؟

من ترا اینجا می خواهم تا در آغوشم بگیری

قلب مرا که می تپد و به نرمی زمزمه می کند دریاب

می خواهم که ترا در آغوش بگیرم

ترا نزد خود می خواهم

نزد من بیا

مرا چشم انتظار مگذار.

 

برد پرسپولیس هم به همه تبریک میگم

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 22:10 توسط پیام| |

سلام

 بعد یه مدت دوباره اومدم و میخوام دوباره شروع کنم .

اول هم بگم که من هنوز از تیم امسالمون نا امید نیستم و نشدم.

تیم با برگشت محسن خلیلی دوباره میتونه اوج بگیره و میگیره به امید خدا .

یه چیز هم بگم در مورد قطبی ... هنوزم دوستش دارم و ... ولی دیدید گفتم افشین پارسال نبود .. معلوم بود که ..

بی خیال... 

با یه خبر خوب شروع میکنیم .

یادم رفت بگم از این پس سعی میکنم که فقط  در مورد پرسی جون ننویسم و هر از گاهی هم یه چیزای باحال و متنوع بزارم ....

 
پس از بازگشت به ايران
خليلي: دوباره دل پرسپوليسي ها را شاد مي كنم.

محسن خليلي اظهار داشت: دلم براي ايران و پرسپوليس تنگ شده بود. خوشبختانه شب گذشته به ايران بازگشتم تا دوباره بتوانم خاطرات خوش گذشته را تكرار كنم.
وي افزود: با بهبودي كامل و دستور پزشك از 15 بهمن به ميدان برمي‌گردم. برنامه‌ريزي ويژه‌اي براي حضور در دربي دارم.
خليلي ادامه داد: شب گذشته با افشين پيرواني جلسه‌ داشتم و آخرين شرايط خود را كه پزشكم طي نامه‌اي مكتوب براي او و دكتر زرينه نوشته بازگو كردم. خوشحال هستم كه پيرواني از من استقبال كرد. اين مورد انگيزه من را چند برابر كرد.
وي يادآور شد: در روزهايي كه در آلمان بودم براي بازگشت به تركيب پرسپوليس لحظه‌شماري مي‌كردم. اميدوارم دوباره بتوانم دل هواداران را با درخشش و گلزني شاد كنم.
وي افزود: با وجود حرف و حديث‌هاي فراوان هيچ مشكلي براي بازگشت به ميادين ندارم. طبق دستور پزشك آلماني ام پس از يك هفته تمرين اختصاصي در تمرينات گروهي شركت خواهم كرد. اگر كادر فني صلاح بدانند در دربي حضور خواهم يافت.
خليلي خاطرنشان كرد: از امروز تمرينات اختصاصي خود را در آكادمي ملي المپيك آغاز كردم. از روز شنبه كه پرسپوليس از كرمان باز مي‌گردد در تمرينات تيمي شركت خواهم كرد.
مهاجم تيم فوتبال پرسپوليس با اشاره به ميهمان نوازي ايراني‌هاي مقيم آلمان گفت: در مدتي كه در آلمان بودم آنها مرا شرمنده كردند. دلداري آنها مرحمي بر دوري از پرسپوليس بود. همچنين پزشكان آلماني هنگام بازگشتم به ايران آدرس‌ اينترنتي شبكه 3 سيما را از من گرفتند تا بازي‌هاي من را به صورت مستقيم تماشا كنند. من از مهمانوازي و از لطف آنها تشكر مي‌كنم و اميدوارم روزي بتوانم جوابگوي زحمات آنها باشم.

نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 20:30 توسط پیام| |

واعظي، حقيقي، باقري، حيدري، نيكبخت، نوري، زارع، آتسو، توره، محمد، باقري‌ها، علوي، كريمي، زارعي، شيري، دي كارمو، منصوري و پترويچ

ليست 18 نفر بوداااا........
نكته قابل توجه حضور دي كارمو در تركيب اصلي تمرين امروز بود.

تركيب احتمالي

واعظي - محمد - حيدري - آتسو - شيري - نوري - زارع - پتروويچ - باقري - كريمي - دي كارمو

سيستم 4 - 2 - 3 - 1

 

 

پيش بيني هاي سرخ هاي سابق در آستانه دربي

رودباريان 2-0

كعبي 1- 0

آقايي 2- 1

كاظميان جون 2- 0

معدنچي 3-1

نصرتي 2-0

مهدوي كيا 2-1

شيث 1-0

آشوبي 1-0

شاهرودي 2- 0

خرسندي 3-1

به امید برد بازی با استقلال

تا شنبه بای بای...

 

مشاهیر سرخ

رضا رشید پور

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 20:33 توسط پیام| |


Design By : Night Skin